دست به دامن توست ای ابالفضل
قربان مردی که اب هم شرمند ه اش شد.
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : مصطفی دانشمندی


امام هادی

سپاس از نعمت ها

ابوهاشم جعفرى مى گوید: یك بار فقر شدیدى به من روى آورد، خدمت امام هادى علیه السلام شرفیاب شدم و چون اجازه دادند نشستم .

فرمود: اى اباهاشم ! شكر كدام یك از نعمت هاى خدا را كه به تو عطا فرموده ، مى توانى به جاى آورى ؟

من سكوت كردم و ندانستم چه بگویم .

امام علیه السلام خود فرمود: خدا به تو ایمان عطا كرد و به جهت آن بدنت را از آتش دوزخ بازداشت . خدا به تو صحت و عافیت عطا كرد و تو را بر اطاعت خود یارى فرمود. خدا به تو قناعت عطا كرد و بدین وسیله آبروى تو را حفظ نمود.

آنگاه فرمود: اى اباهاشم ! من به این مطلب آغاز كردم ؛ چون گمان مى كنم تو مى خواهى از كسى كه این همه نعمت به تو عطا كرده است نزد من شكوه كنى . من دستور دادم صد دینار طلا به تو بدهند، آن را بگیر(1).

 

روح خشنودى

شیخ طوسى رحمة الله مى نویسد: ابوموسى عیسى بن احمد بن عیسى بن المنصور گوید:

روزى خدمت امام هادى علیه السلام مشرف شدم ، عرض كردم : اى آقاى من ! این مرد - یعنى متوكّل - مرا از خود دور گردانید و روزى مرا قطع كرده و از من ملول شده است . من علت آن را فقط به واسطه آن كه از ارادتم به خدمت شما و ملازمت من به شما آگاه شده نمى دانم . پس هرگاه از او خواهشى فرمایى كه او قبول كند تفضل فرما و آن خواهش را براى من قرار ده .

فرمود: اى اباهاشم ! شكر كدام یك از نعمت هاى خدا را كه به تو عطا فرموده ، مى توانى به جاى آورى ؟

من سكوت كردم و ندانستم چه بگویم .

امام علیه السلام خود فرمود: خدا به تو ایمان عطا كرد و به جهت آن بدنت را از آتش دوزخ بازداشت . خدا به تو صحت و عافیت عطا كرد و تو را بر اطاعت خود یارى فرمود. خدا به تو قناعت عطا كرد و بدین وسیله آبروى تو را حفظ نمود

حضرت فرمود: درست خواهد شد ان شاءالله .

چون شب فرارسید چند نفر از جانب متوكّل پى در پى به طلب من آمدند و مرا نزد متوكّل بردند. هنگامى كه نزدیك منزل متوكّل رسیدم ، دیدم فتح بن خاقان كنار در سرا ایستاده است . گفت : اى مرد! شب در منزل خود قرار نمى گیرى ، ما را به زحمت مى اندازى ؟ متوكّل به جهت طلب تو مرا به رنج و سختى افكنده است .

من نزد متوكّل داخل شدم . او را بر فراش خود دیدم . گفت : اى ابوموسى ! آیا ما از تو غفلت مى كنیم یا تو ما را فراموش مى كنى و حقوق خود را یاد نمى آورى . الحال بگو چه در نزد ما داشتى ؟

گفتم : فلان صله و عطا و رزق فلانى و چند چیزى نام بردم .

امام هادی

متوكّل دستور داد: آنها را به چندین برابر به من بدهند.

به فتح بن خاقان گفتم : آیا امام هادى علیه السلام به این جا آمده بود؟

گفت : نه .

گفتم : آیا نامه اى براى متوكّل نوشته بود؟

گفت : نه .

وقتى بیرون آمدم و از آن جا دور شدم ، فتح پشت سر من آمد و گفت : شك ندارم كه تو از امام هادى علیه السلام دعایى طلب كرده اى پس براى من نیز از او دعایى بخواه .

وقتى خدمت آن حضرت رسیدم ، فرمود: اى ابوموسى !

هذا وجه الرّضا.

این روز خشنودى و رضا است .

گفتم : بلى به بركت تو اى سید من ! ولى به من گفتند: شما نزد او نرفتید و از او خواهش نفرمودید.

فرمود: خداوند تعالى مى داند كه ما در مهمات فقط به او پناه مى بریم و در سختى ها و بلاها فقط بر او توكل مى كنیم . او ما را عادت داده كه هرگاه از او سؤال كنیم ، اجابت فرماید و بیم آن داریم كه اگر از حق تعالى عدول كنیم ، خدا نیز از ما عدول فرماید.(2)

وقتى بیرون آمدم و از آن جا دور شدم ، فتح پشت سر من آمد و گفت : شك ندارم كه تو از امام هادى علیه السلام دعایى طلب كرده اى پس براى من نیز از او دعایى بخواه . وقتى خدمت آن حضرت رسیدم ، فرمود: اى ابوموسى ! هذا وجه الرّضا. این روز خشنودى و رضا است

پرداخت بدهى سنگین

شیخ اربلى رحمة الله مى نویسد:

روزى امام هادى علیه السلام از سامرّا جهت امر مهمى به طرف قریه اى رفت . مرد اعرابى به طلب آن حضرت به سامرّا آمد.

گفتند: حضرت به فلان قریه رفته است .

آن عرب به قصد آن حضرت به آن قریه رفت . چون به خدمت آن جناب رسید، حضرت از او پرسید: چه حاجت دارى ؟

گفت : من مرد عربى از متمسكین به ولایت جدّت حضرت امیرالمؤ منین علیه السلام هستم . گرفتار بدهكارى سنگینى شده ام كه كسى جز تو آن را ادا نمى كند.

فرمود: خوش باش و شاد باش .

آنگاه مرد عرب در همان جا ماند، هنگامى كه صبح شد حضرت به او فرمود:

من نیز حاجتى به تو دارم كه تو را به خدا قسم كه خلاف آن انجام ندهى .

اعرابى گفت : مخالفت نمى كنم .

آن حضرت به خط خود نامه اى نوشت و در آن اعتراف كرد كه به اعرابى بدهكار است و مقدار آن را در آن نامه تعیین كرده بود كه زیادتر از دینى كه او داشت و فرمود: این نامه را بگیر. وقتى من به سامرّا رسیدم ، نزد من بیا در آن هنگامى كه نزد من جماعتى از مردم باشند و این وجه را از من مطالبه نما و بر من تندى كن و تو را به خدا قسم كه خلاف این نكنى .

عرب گفت : چنین كنم و نامه را گرفت .

آنگاه كه حضرتش به سامرّا رسید، و نزد آن حضرت جماعت بسیارى از اصحاب خلیفه و غیرایشان حاضر شدند. مرد عرب آمد و آن نامه را بیرون آورد و بدهى خود را مطالبه كرد و همان گونه كه حضرت به او امر فرموده بود، رفتار كرد.

حضرت به نرمى و ملایمت با او تكلم كرد و عذرخواهى نمود و وعده داد كه وفا خواهم كرد و تو را خوشحال خواهم ساخت .

این خبر به متوكّل رسید. دستور داد كه سى هزار درهم به آن حضرت بپردازند.

وقتى آن پول ها به آن حضرت رسید، گذاشت تا آن مرد آمد. فرمود: این مبلغ را بگیر و دین خود را ادا كن و مابقى آن را خرج اهل و عیال خود كن و ما را معذور دار.

اعرابى گفت : یابن رسول الله ! به خدا سوگند! آرزوى من كمتر از یك سوم این مال بود، ولى الله اعلم حیث یجعل رسالته. آن مبلغ را گرفت و رفت(3).

 

پی نوشت ها:

1- بحارالانوار، ج 50، ص 129.

2- منتهى الآمال : ج 2، ص 370.

3- منتهى الآمال : ج 2، ص 363.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()


صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : بادِروا بِصِحَّةِ الأجسامِ فی مُدَّةِ الأعمارِ ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :در مدّت عمر ، در حفظ سلامت تن بكوشید .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200037

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : لایَحِلُّ لِعَینٍ مُؤمِنَةٍ تَرَى اللّه َ یُعصى فَتَطرِفَ حَتّى تَغَیِّرَهُ ؛حدیث

امام حسین علیه السلام :بر هیچ چشم مؤمنى روا نیست كه ببیند خدا نافرمانى مى شود و چشم خود را فرو بندد ، مگر آن كه آن وضع را تغییر دهد .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200216

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : أنَا قَتیلُ العَبَرَةِ لایَذكُرُنی مُؤمِنٌ إلاّ استَعبَرَ ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :من كشته اشكم ؛ هر مؤمنى مرا یاد كند ، اشكش روان شود .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200496

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : یا أُختاه لاتَنسینی فی نافِلَةِ اللَّیلِ ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :اى خواهرم ! مرا در نماز شب فراموش نكن .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200766

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : مَن عَبَدَ اللّه َ حَقَّ عِبادَتِهِ آتاهُ اللّه ُ فَوقَ أمانِیِّهِ و كِفایَتِهِ ؛حدیث

امام حسین علیه السلام : هر كه خدا را ، آن گونه كه سزاوار او است ، بندگى كند ، خداوند بیش از آرزوها و كفایتش به او عطا كند .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200799

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : لاتَقولُوا بِألسِنَتِكُم ما یَنقُصُ عَن قَدرِ كُم ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :چیزى را بر زبان نیاورید كه از ارزش شما بكاهد .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200800

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : إنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیكُم مِن نِعَمِ اللّه ِ عَلَیكُم فَلاتَمَلُّوا النِّعَمَ ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :نیاز مردم به شما از نعمت هاى خدا بر شما است ؛ از این نعمت افسرده و بیزار نباشید .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200801

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : مَن سَرَّهُ أن یُنسَأَ فی أَجَلِهِ و یُزادَ فی رِزقِهِ فَلیَصِلْ رَحِمَهُ ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :هر كه خوش دارد مرگش به تأخیر افتد و روزى اش افزون شود . با خویشانش پیوند برقرار كند .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200802

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : مِن عَلاماتِ أسبابِ الجَهلِ المُماراةُ لِغَیرِ أهلِ الفِكرِ ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :از نشانه هاى نادانى ، جدل با بى فكران است .

مسیر این حدیث در کتابخانه:آینه یادها >حدیث شماره : 200803

صفحه اختصاصی حدیث و آیات امام حسین علیه السلام : مَن طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللّه ِ وَكَلَهُ اللّه ُ إلَى النّاسِ ؛ حدیث

امام حسین علیه السلام :هركه با خشم خدا ، خواهان خشنودى مردم باشد ، خداوند او را به مردم وامى گذارد .



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

ازدواج امام جواد (علیه‌السلام) با دختر مأمون
مأمون چون در میان یک سلسله تنگناها و شرائط دشوار سیاسی قرار گرفته بود، برای رهایی از این تنگناها، تصمیم گرفت خود را به خاندان پیامبر نزدیک سازد، و بر همین اساس با تحمیل ولیعهدی بر امام هشتم می‌خواست سیاست چند بعدی خود را به مورد اجرا بگذارد.

 

از سوی دیگر، عباسیان از این روش مأمون که احتمال می‌رفت ‌خلافت را از بنی عباس به علویان منتقل سازد، سخت ناراضی بودند و به همین جهت به مخالفت با او برخاستند و چون امام توسط مأمون مسموم و شهید شد آرام گرفتند و خشنود شدند و به مأمون روی آوردند.

 

مأمون کار زهر دادن به امام را بسیار سری و مخفیانه انجام داده بود و سعی داشت جامعه از این جنایت آگاهی نیابد و از همین رو برای پوشاندن جنایات خود تظاهر به اندوه و عزاداری می‌کرد، اما با همه پرده پوشی و ریاکاری، سرانجام بر علویان آشکار گردید که قاتل امام جز مأمون کسی نبوده است، لذا سخت دل آزرده و خشمگین گردیدند و مأمون بار دیگر حکومت خویش را در معرض خطر دید و برای پیشگیری از عواقب امر، توطئه دیگری آغاز کرد و با تظاهر به مهربانی و دوستی نسبت به امام جواد-علیه‌السلام-تصمیم گرفت دختر خود را به حضرت تزویج کند تا استفاده‌ای را که از تحمیل ولیعهدی بر امام رضا-علیه‌السلام-در نظر داشت از این وصلت نیز بدست آورد.


بر اساس همین طرح بود که امام جواد - علیه‌السلام - را در سال 204 ه. ق یعنی یک سال پس از شهادت امام رضا -علیه‌السلام- از مدینه به بغداد آورد و به دنبال مذاکراتی که در جلسه مناظره امام با یحیی بن اکثم گذشت دختر خود «ام الفضل» را به همسری حضرت در آورد!

 

انگیزه‌های مأمون
این ازدواج که مأمون بر آن اصرار داشت، کاملاً جنبه سیاسی داشت و می‌توان دریافت که وی از این کار چند هدف یاد شده در زیر را تعقیب می‌کرد:
1- با فرستادن دختر خود به خانه امام، آن حضرت را برای همیشه دقیقاً زیر نظر داشته باشد و از کارهای او بی خبر نماند (دختر مأمون نیز به راستی وظیفه خبرچینی و گزارشگری مأمون را خوب انجام می‌داد و تاریخ شاهد این حقیقت است).


2- با این وصلت، به خیال خام خویش، امام را با دربار پر عیش و نوش خود مرتبط و آن بزرگوار را به لهو و لعب و فسق و فجور بکشاند و بدین ترتیب بر قداست امام لطمه وارد سازد و او را در انظار عمومی از مقام ارجمند عصمت و امامت ساقط و خوار و خفیف نماید!
3- با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز دارد و خود را دوستدار و علاقه‌مند به آنان وانمود کند.(1)


4- هدف چهارم مأمون، عوام فریبی بود؛ چنانکه گاهی می‌گفت: من به این وصلت اقدام کردم تا ابو جعفر - علیه‌السلام - از دخترم صاحب فرزند شود و من پدر بزرگ کودکی باشم که از نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابی طالب -علیه‌السلام- است. اما خوشبختانه این حقه مأمون نیز بی نتیجه بود زیرا دختر مأمون هرگز فرزندی نیاورد! (2) و فرزندان امام جواد - علیه‌السلام - همگی از همسر دیگر امام بودند.


این‌ها انگیزه‌های مأمون از این ازدواج بود. حال باید دید امام جواد - علیه‌السلام - چرا با این ازدواج موافقت کرد؟

از آنجا که بی هیچ شکی، امام اهداف و مقاصد واقعی مأمون را از این گونه کارها می‌دانست و نیز می‌دانست که او همان کسی است که مرتکب جنایت بزرگ قتل پدرش امام رضا - علیه‌السلام - شده، به نظر می‌رسد که موافقت امام با این ازدواج عمدتاً بر اثر فشاری بوده است که مأمون از پیش بر امام وارد کرده بوده است، زیرا ازدواجی این چنین، تنها به مصلحت مأمون بوده است نه به مصلحت امام! 

نیز می‌توان تصور کرد که نزدیکی امام به دربار می‌توانست مانع ترور حضرت از طرف معتصم و عامل پیشگیری از سرکوبی سران تشیع و یاران برجسته امام توسط عوامل خلیفه باشد، و این، به یک معنا می‌توانست شبیه قبول وزارت هارون از طرف علی بن یقطین یعنی نفوذ در دربار خلافت به نفع جبهه تشیع باشد.


------------------------------------
 پی نوشت ها:
1- پیشوای نهم حضرت امام محمد تقی-علیه‌السلام-، مۆسسه در راه حق، قم، 1366 ه. ش، ص 38.
2 - ابن واضح، تاریخ یعقوبی، نجف، المطبعه الحیدریه، 1384 ه. ق، ج 3، ص 189-ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، المطبعه العلمیه، ج 4، ص 380. مأمون قبلاً هم به همین منظور یکی از دختران خود را به امام هشتم تزویج کرده و در آن مورد نیز ناکام مانده بود!



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()

امتحان الهی,راز پیروزی در امتحان الهی


آنچه از آیات و روایات ائمه اطهار بدست می آید در مقابل بلا و مصائب، چند چیز مورد سفارش قرار گرفته است.

۱. صبر و شکیبایی : امام صادق(ع) می فرماید: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ هُوَ مُبْتَلًی بِبَلَاءٍ مُنْتَظِرٌ بِهِ مَا هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ فَإِنْ صَبَرَ عَلَی الْبَلِیَّةِ الَّتِی هُوَ فِیهَا عَافَاهُ اللَّهُ مِنَ الْبَلَاءِ الَّذِی یَنْتَظِرُ بِهِ وَ إِنْ لَمْ یَصْبِرْ وَ جَزِعَ نَزَلَ بِهِ مِنَ الْبَلَاءِ الْمُنْتَظِرُ أَبَداً حَتَّی یُحْسِنَ صَبْرَهُ وَ عَزَاءَهُ؛هیچ مؤمنی نیست مگر اینکه به بلائی گرفتار است و بلای بزرگ تر و گرفتاری شدیدتری هم به دنبال او در انتظار است. اگر در همان بلا صبر و شکیبایی داشته باشد خداوند آن بلای بزرگ تر را برطرف می نماید و اگر صبر نکرده و بی تابی نماید بلای بزرگ تر که در انتظار او است فرا می رسد و مرتب گرفتاریها بیشتر می گردد تا وقتی که صبر نیکو و شکیبایی را انتخاب کند.»

۲. دعا: امام علی(ع) می فرماید:«وَلَوْ أنَّ النَّاسَ حِینَ تَنْزِلُ بِهِمُ النِّقَمُ وَ تَزُولُ عَنْهُمُ النِّعَمُ فَزِعُوا الَی رَبِّهِمْ بِصِدْقٍ مِنْ نِیَّاتِهِمْ وَ وَلَهٍ مِنْ قُلُوبِهِمْ لَرَدَّ عَلَیْهِمْ کُلَّ شَارِدٍ وَ أَصْلَحَ لَهُمْ کُلَّ فَاسِد؛ٍ اگر مردم هنگام نزول عذابها، و گرفته شدن نعمتها، با درستی نیّت و با قلبهای پر از محبّت در پیشگاه خدا زاری کنند، آنچه از دستشان رفته را باز خواهد گرداند، و هر گونه فسادی را برای آنان اصلاح خواهد کرد.»

۳. صدقه : «صدقه» از سفارشات اسلام است و علاوه بر اینکه برای پیشگیری از گرفتاری و دور کردن بلاهای مقدر شده، بسیار مؤثر است برای خلاصی از بلا نیز مورد سفارش قرار گرفته است. رسول خدا(ص) می فرماید: تَصَدَّقوُا وَ دَوُوا مَرْضَاکُمْ بِالصَّدَقَةِ فَاِنّ الصَّدَقَةَ تَدْفَعُ عَنِ الْاَعْرَاضِ وَ الْاَمْرَاضِ وَ هِیَ زِیَادةٌ فِی اَعْمَارِکُمْ وَ حَسَنَاتِکُمْ؛ صدقه بدهید و بیماران خود را با صدقه درمان کنید ؛ زیرا صدقه، از پیشامدهای ناگوار و بیماریها جلوگیری می کند و بر عمر و حسنات شما می افزاید.»

۴. اندیشه و عبرت : موعظه دادن به مؤمنان از حکمتهای نزول بلا است. پس باید هنگام رسیدن بلا و مصیبت، برای پی بردن به حکمت آن تلاش کنیم؛ تا اگر عقوبت است، استغفار کنیم، اگر تأدیب و هشدار است هشیار شویم، و اگر یادآوری وظیفه است، به یاد آن بیفتیم... .

۵. تسلیم در برابر خواست خدا: از جمله سفارشهای اولیای دین تسلیم شدن در برابر خواست خداوند متعال می باشد.

حکایت شده است که؛ «فردی درون چاه افتاده بود و مرتب تقاضای کمک می کرد. مردی که از کنار چاه می گذشت به کمک او رفت و به آن فرد گفت: صبر می کنی تا طنابی بیابم و باز گردم؟ فرد درون چاه گفت: اگر صبر نکنم چه کنم». صبر بر بلا و سختیها زمانی با ارزش است که با رضایت کامل در مقابل خواست الهی باشد نه با ناراحتی و شکایت از اوضاع موجود. امیر المؤمنین(ع) می فرماید: «أوحَی اللَّهُ ُِ تَعاَلَی اِلَی دَاوُدَ یَا دَاوُودُ تُرِیدُ وَ اُرِیدُوَلَا یَکُونُ اِلَّا مَا اُرِیدُ فَاِنْ أسْلَمْتَ لِمَا اُرِیدُ أَعطَیْتُکَ مَا تُرِیدُ وَ اِنْ لَمْ تُسْلِمْ لِمَا أُرِیدُ أَتْعَبْتُکَ فِیمَا تُرِیدُ ثُمَّ لَا یَکُونُ اِلَّا مَا اُرِیدُ؛ خداوند متعال به داوود وحی فرمود: ای داوود! تو می خواهی و من می خواهم؛ ولی فقط آن چیزی واقع می شود که من می خواهم. پس، اگر تسلیم خواست من شوی، خواست تو را هم تامین می کنم؛ اما اگر تسلیم خواست من نشوی، تورا در راه خواسته ات به رنج و زحمت می افکنم و آنگاه همان می شود که من می خواهم.» نتیجه:

۱. بلا و مصیبت، علل مختلفی دارد و لازم است انسان مؤمن با دقت، عوامل آن را بررسی کرده و در قبال آن به وظیفه خود عمل نماید.

۲. باید به خاطر سپرد که انسان مؤمن مورد بلا و مصیبت قرار می گیرد؛ چرا که حکمت نزول بلا برای بندگان خالص، آسایش سرای جاویدان است. ۳. صبر و تسلیم، راز پیروزی در امتحان الهی است؛ و مصائب، هدیه ای الهی برای افراد پرهیزگار است



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()




حضرت امام على النقى الهادى علیه السلام فرموده است : دنیا بازارى است كه گروهى در آن منتفع مى شوند و گروهى ضرر مى بینند.
ماجراى زنى كه ادعا مى كرد دختر حضرت فاطمه (علیها السلام ) است
روایت شده است كه در عهد متوكل زنى به نام زینب ، ادعا مى كرد كه مادر من فاطمه (علیها السلام ) دختر رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم ) است . متوكل به آن زن گفت : تو جوانى و از زمان حضرت رسالت نزدیك به چهارصد سال مى گذرد. چگونه تو در این مدت پیر نشده اى ؟ زینب گفت : حضرت رسالت در حق من دعا كرد و دست مبارك بر سر من كشید و از حقتعالى خواست كه بعد از هر چهل سال من مجددا جوان شوم و من تا به حال این حكایت را براى كسى نگفته بودم و اكنون به علت اكتساب بعضى ضروریات لازم دانستم كه پرده از این راز بردارم و ماجراى خود را براى خلیفه زمان بیان نمایم . متوكل مشایخ آل ابى طالب و اولاد عباس و پیران قریش را احضار نمود و خصوصیات حال زینب فاطمه (علیها السلام ) را از ایشان سؤ ال نمود. آنها كه اطلاع داشتند، گفتند كه زینب دختر فاطمه (علیها السلام )، در فلان سال وفات نمود و براى ما این گونه ذكر كرده اند حقیقت زمان وفات او نزد مورخان محقق و مسطور است . آن زن چون این حكایت را از آن جماعت شنید و فهمید كه نزدیك است رسوا شود گفت : این روایت افترا و دروغ است و احوال من تا این زمان بر همه كس از زندگان و مردگان مخفى و پوشیده بوده است . پس متوكل به آن جماعت گفت كه شما هیچ دلیلى غیر از این روایت بر فوت زینب بنت فاطمه (علیها السلام ) ندارید؟ گفتند: جز این روایت حجت دیگرى نداریم . متوكل گفت : درست نیست كه بدون حجت و دلیل سخن كسى را رد كنیم و بى دلیل بر شخصى اعتراض ‍ نمائیم . آن گاه اهل مجلس گفتند: كسى كه بر این روایت حجتى دارد و مى تواند این اشتباه را رفع نماید، ابوالحسن على النقى علیه السلام است . خلیفه این سخن را تحسین نمود و آن حضرت را احضار نمود و او را از ادعاى آن زن مطلع ساخت . حضرت فرمود: این ادعا كذب و دروغ است . وفات زینب دختر فاطمه (علیها السلام ) در فلان روز از فلان ماه از فلان سال بود. متوكل گفت : این جماعت نیز همین گونه خبر دادند، و من آوردن حجت و دلیل را لازم مى دانم ، چون زینب این روایت را قبول ندارد. پس اگر بر دروغ او دلیلى بیاورى بسیار نیكو است .
حضرت فرمود كه گوشت اولاد فاطمه را حقتعالى بر درندگان حرام گردانیده است . اگر این زن بر ادعاى خود صادق است ، به پیش شیران خلیفه رود و برگردد تا حقیقت و صداقت گفتار او ظاهر گردد. متوكل به آن زن گفت : چه مى گویى ؟ گفت : من هرگز پیش شیرها نمى روم . امام على النقى علیه السلام قصد قتل مرا دارد كه این سخن را مى گوید. از اولاد فاطمه جمع زیادى از بنى حسن و بنى حسین در این مجلس حاضرند. به یكى از آنها بگو تا پیش این شیرها برود. بعضى از اهل مجلس كه نسبت به آن حضرت دشمنى داشتند، گفتند: یا امیرالمؤ منین ! چرا خود ابوالحسن علیه السلام به نزد شیرها نمى رود؟ متوكل از این سخن خوشحال شده و گفت : اى ابوالحسن علیه السلام ! چرا تو به میان شیران نروى تا صدق سخنان تو بر این جماعت آشكار گردد و ببینند كه به بنى فاطمه از درندگان آسیبى نمى رسد. حضرت فرمود: اكنون اختیار در دست توست ، به هر كس بگویى مى رود. متوكل گفت : مى خواهم كه تو بروى . حضرت فرمود: این كار را مى كنم انشاء الله تعالى و حرفى ندارم . سپس فرمود تا نردبانى حاضر كردند و به آن مكان كه شیران درنده بودند گذاشتند و طوق از گردن شش عدد شیر درنده مهیب بر داشتند پس آن حضرت پایین رفته و در میان آنها ایستاد. شیرها یك یك پیش حضرت بر زمین افتادند و صورت بر خاك عجز مالیدند و سرهایشان را بر روى دستهاى خود گذاشتند و نزدیك آن حضرت خوابیدند. حضرت دست شفقت بر سر هر یك از آنها كشیده و هر كدام از شیرها بر خاسته و به طرفى رفتند. حضار مجلس از مشاهده این حال بسیار متعجب و حیران شدند. وزیر متوكل گفت : این كار براى تمشیت (1) مملكت مخل (2) است ، زیرا كه مردم مثل این معجزه كه از ابوالحسن علیه السلام مشاهده نمودند، به جانب او مایل مى شوند. مصلحت آن است كه قبل از آن كه این خبر منتشر شود، او را پیش شیران بیرون بیاورى . پس ‍ متوكل گفت : اى ابوالحسن ! علیه السلام حقتعالى تو را از آفتها محفوظ مى دارد، اكنون بیرون بیا. چون آن حضرت به طرف نردبان آمد، شیرى كه از همه شیرها بزرگتر بود، قصد بیرون آمدن كرد. حضرت به او اشاره كرد كه برگردد. آن شیر از پشت سر آن حضرت برگشت و در جاى خود قرار گرفت . هنگامى كه حضرت بیرون آمد، فرمود: هر كس كه ادعاى فرزندى فاطمه (علیها السلام ) مى نماید، در میان این شیران خود را بیازماید. پس متوكل به آن زن گفت كه به میان این شیران برو. زن گفت : هیهات ، هیهات من دروغ گفتم و ادعاى باطل كردم . من دختر فلانى ام و نهایت احتیاج باعث شد تا من این سخن دروغ را بگویم و این مادر من است و اشاره به زنى كرد كه در مجلس ایستاده بود. متوكل بعد از شنیدن این سخنان حكم كرد كه او را به میان را به میان شیران بیندازند. مادر آن زن خیلى التماس نمود و اهل مجلس نیز شفاعت او را كردند و متوكل او را به مادرش بخشید.


نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
مركز برترین كدهای جاوا فارسی

كلمه مورد نظرتان را تایپ كنید:

گوگل یاهو ام اس ان
var searchaction=[ //form action for the 3 search engines "http://www.google.com/search", "http://search.yahoo.com/search", "http://search.msn.com/results.aspx




نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by Night-Skin
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل


دریافت کد مداحی
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات